مسافرت تابستانی به روایت تصویر 2
سفر یکروزه به آلاشت

موزه مردم شناسی که قبلا خانه .... بوده

متاسفانه موزه بسته بود

تدابیر امنیتی برای حفظ اشیای موزه به این صورت بود که حتما باید این پنجره باز باشه البته برا ما بد نشد (شرح در عکس پایین )

عکس از داخل موزه از طریق پنجره گرفته شده

باران در مناظر زیبا ولی نه چندان تمیز اطراف

باران و مادر بزرگ در حال بلال پزی

سفرنامه آلاشت به پایان رسید لطفا برای دیدن ادامه عکسها به ادامه مطلب مراجعه فرمائید
حیاط خانه مادربزرگ (مادر بزرگ پدر ) بروی تپه ای زیبا

باران با گل و کفش دوزکی در دست

نوازندگان کوچک باران و مهتا (دختر خاله ی پدر ) در روز دختر

مهیا کردن کداب (همان کباب اما به زبان مهتا ) با لنگه کفش و دمپایی

دریای خزر ساحل جویبار

باران و دوستش فاطمه (خواهر شوهر عمه ) که البته ٥ سالی از باران بزرگتره

آب بازی پدر و دختر


در حال درست کردن یه چیز شنی که من متوجه نشدم چیه

بدون شرح



و حسن ختام مسافرت ما سفر به مرز اینچه برون


جنگل زیبای ناهار خوران گرگان

شالیزارهای بین راه


و خواب در آغوش عمه پایان سفرنامه اینچه برون

اینم آش دوغ گدوک (در راه بازگشت به خونه ) و دختر بد اخلاقی که از برگشتن به خونه خوش حال نیست




مسافرت تابستانی به روایت تصویر 2
